تبليغاتX
9/75

9/75

هوالمحبوب

سر انجام بنده جسارت کردم و مجموعه ی شعرم را با عنوان " عقبگرد عقربه ها " 44 غزل توسط انتشارات فصل پنجم منتشر کردم.
به هر کتابی ایراداتی وارد است(به خصوص اگر کتاب من باشد!) لذا پیشاپیش آفرین بر نظر پاک خطاپوشتان باد!

البته این کتاب هنوز در بازار منتشر نشده است و در نمایشگاه کتاب عرضه خواهد شد.

امیدوارم مورد قبول دوستانی که تهیه می کنند قرار بگیرد.

برگ سبزی ست تحفه درویش

چه کند بینوا ندارد بیش


نشانی غرفه های عرضه کننده:


راهرو 23- انتشارات فصل پنجم

راهرو 8 حدودا(دقیقشو یادم نیست!)- انجمن شاعران ایران




+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 توسط علی کریمان |


سکوت کردم که ناله هایم  دراین هیاهو اثر ندارد

که تلخی شهد در دهانم  به حال کندو اثر ندارد

 

تو آرزویی برایم اما طلسم دوری تنیده بر ما

چه آرزویی کنم که حتی چراغ جادو اثر ندارد

 

هجوم زیبایی "وجودت" ربوده از ما قرار ما را

وگرنه بر حال من، یقین کن، که چشم و ابرو اثر ندارد

 

گذشتم از خیر استعاره  کنایه را برکنار کردم

صریح و محکم تو را سرودم  غزل دو پهلو اثر ندارد

 

تو می روی، من به سوی مسلخ   کشان کشان می برم دلم را

امید دارم ندا بیاید  "نبُر که چاقو اثر ندارد"


پ.ن:

سال نو مبارک باشه

ایشالا برای هممون سال پر از خوبی و خوشی و برکت باشه

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391 توسط علی کریمان |



خدا پایان ما را مثل گل پرپر نمی خواهد

درخت دوستی را تل خاکستر نمی خواهد

 

چه در سنگ و چه در اسفنج، باران راه خواهد یافت

کلام دلنشینت قلب خوش باور نمی خواهد

 

فقط من باشم و تو، باقی عشاق را رد کن

که تسخیر دل سنگ تو همسنگر نمی خواهد

 

نگاهم کن، بگو مهر مرا در سینه ات داری

نشانم ده که رویا قرص خواب آور نمی خواهد

 

قیامت وقت رفتن در قدمهایت مجسم شد

خدا هرگز مرا از این پشیمان تر نمی خواهد


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 توسط علی کریمان |



وقتی که شیر بسته ی زنجیر می شود
روباه لنگ بی سروپا شیر می شود

هر داغ تازه مردن ما را بهانه ایست
از هر هزار مرد، یکی پیر می شود

در ما امید، گوی بزرگی ست رو به اوج
تا می رسد به قله سرازیر می شود

یک گاو لاغر آمد و یک گله را درید
این خواب مانده ایم چه تعبیر می شود

دنیا گشاده دست شده، زخم ما مدام
بر سفره ای جدید نمک گیر می شود

تصویب شد که اشک نریزیم بعد از این
از قلبهای یخ زده تقدیر می شود

گفتم دریغ، مزرعه در حال مردن است
گفتند صبر کن که ملخ سیر می شود!



درد دل نوشت:

پاک شد

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390 توسط علی کریمان |


به دریا زد دلم، می دانم آسان بر نمی گردد

که این کشتی به حکم باد و طوفان بر نمی گردد


دلم وقتی بریزد راه برگشتی نخواهد داشت

که سوی آسمان، برف پشیمان بر نمی گردد


بخند ای بر لبانت رنگ فروردین، که لبخندت

گواهی می دهد هرگز زمستان بر نمی گردد


نگو تنها همین یکبار نزدیک تو بنشینم 

که گل وقتی به باغ آمد به گلدان بر نمی گردد


چه سود از این پشیمانی که گفتی دوستم داری؟

چو عطر از شیشه بیرون زد، به زندان بر نمی گردد


از آن تنهایی دلگیر تا نزدیک آغوشت...

کسی از یک قدم تا خط پایان بر نمیگردد


+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1390 توسط علی کریمان |


هر چه باریدم، نشد دوران ماتم بگذرد

رود مغلوب است وقتی از جهنم بگذرد

 

سادگی کردیم و از راه زبان وارد شدیم

بلکه شیطان لحظه ای از خیر خاتم بگذرد

 

بخشش از سوی "بزرگان" است، رایش را نزن

زور دارد گر شغاد از خون رستم بگذرد

 

سقف کوتاه است یا همت؟ که پیش چشم شاه

هر کسی باید فقط با قامتی خم بگذرد

 

هر چه گفتم خنجری تا نیمه ی قلبم رسید

پاسخ آمد صبر کن قدری که این هم بگذرد

 ***

ناله ای از روی عادت، جامه ای مشکی به تن

مثل هر سالش قرار است این محرم بگذرد...


+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390 توسط علی کریمان |



چنان خوشیم به نام آوران لشکر خویش

که بی خیال نشستیم پشت سنگر خویش

 

دریغ! خانه ی آلوده ی وبا هستیم

ندیده ایم به جز تسلیت به سردر خویش

 

عقاب از پر خود می خورد زمین واعظ

نبال این همه بر ارتفاع منبر خویش

 

سرِ شکسته و نیرنگِ چاه و خنجرِ پشت

چقدر خاطره داریم از برادر خویش!

 

قبول می کنم، آری، زمانه ام نحس است

ولی نخواه بیفتم به پای اختر خویش

 

درخت سوخته یا شعله زیر خاکستر

کدام را بگذاریم نام دیگر خویش؟

 

اگر چه آخر دنیا خوش است، می ترسم

چگونه می رسد این داستان به آخر خویش...؟

 


+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1390 توسط علی کریمان |



پیچیده نیست فلسفه ی باختهای ما

پوچ است هر دو دست زمانه برای ما

 

همواره رنج و غم؟ نکند دست برده اند

در داستان زندگی روستای ما

 

از عمق سینه بود، ولی دل به آن نبند

رفته ست تا بهانه بیارد دعای ما

 

غولی شده که چرخ حریفش نمی شود

طفلی که می زدش به زمین پشت پای ما

 

هر جا گلی شکفت، لگد شد که حس کنیم

ثبت است بر جریده ی عالم فنای ما

 

این روزها که حکم به لبخند داده اند

تا آسمان دلش نتپد از صدای ما،

 

اسفندیار و رستم و سهراب، پیشکش!

مردی بیار اشک بریزد به جای ما...




+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 توسط علی کریمان |



گلستان شد جهان، پر کرد گل ویرانه ی ما را...

کسی باور ندارد خواب خوش بینانه ی ما را


اگر بر دوش تخت پادشاهان را نمی بردیم

نمی رنجاند اکنون نعش یاران شانه ی ما را


قفس دیگر چه دارد تا در آن منت سرم باشد؟

بگو کمتر کند صیاد سهم دانه ی ما را


بزن قید تبر را، بت شکستن چاره ی ما نیست

دهان بگشا و بشکن هیبت بتخانه ی ما را


نه در زندان نمی میریم، من دیدم به خواب خویش

که دستی می گشاید پیله ی پروانه ی ما را...



پ.ن:

من خودم عادت ندارم به کسی بگم بیاد بهم سر بزنه. دوستان بعضا از روی لطف گذرشون میفته اینجا

ولی اگه کسی میخواد من بهش سر بزنم، بیاد بهم بگه


+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 توسط علی کریمان |



قَدَر اگر نشدم، باز این قَدَر شده ام...


پ.ن: امروز هفت مهره، روز آتش نشانی مبارک!!

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1390 توسط علی کریمان |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اشعار علی کریمان


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اردیبهشت 1391

فروردین 1391
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390



قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin